سلسله هخامنشی. ( قسمت چهارم )
کوروش از زمانی که پادشاه ماد و پارس يعنی پادشاه ايران شد با همه سر صلح داشت و می خواست با تمام ملل جهان با مسالمت زيست نمايد و همزيستی مسالمت اميز را اول مرتبه کوروش در جهان متداول کرد و بدان عمل نمود . کوروش بعد از اينکه پادشاه ايران شد مبادرت به ساختن اولين شهر نمونه کرد که بعد شهرهای ديگر ايران/ همچنان در دوره سلطنت کوروش از روی ان شهر نمونه ساخته شد. شهر نمونه مزبور که اينک خرابه هايش نزديک قريه ای به اسم مشهد مرغاب در فارس است به اسم پازارگادس خوانده ميشد که امروز بيشتر انرا پاسارگاد ميگويند. خرابه های شهر پاسارگاد امروزه دو کيلومتر و نيم طول و هفتصد متر و در بعضی نقاط هشتصد متر عرض دارد/ ولی اين خرابه ها بازمانده تمام شهر پاسارگاد نيست بلکه فقط بازمانده کاخ سلطنتی ميباشد و شهر پاسارگاد خيلی بيش از اين وسعت داشته است و تنها قسمت وسيع شهر به مناسبت اينکه با مصالح درجه يک و بخصوص سنگ ساخته نميشد از بين رفته ولی خرابه های سلطنتی باقی مانده است. مهندسين و معماران ايرانی که نقشه ان شهر را کشيدند شهری بوجود اوردند که از لوله های گاز و کابل جريان برق و تلفن گذشته / فرقی با شهرهای جديد ندارد. چون در ان شهر جريان اب لوله بود و مجرای فاضلاب اب هم وجود داشت و در ان موقع در هيچ يک از نقاط اروپا شهری نبود که اب لوله و مجرای فاضلاب داشته باشد.
از اين قسمت از زبان خود کوروش بزرگ می نويسم: من بعد از اينکه به سلطنت رسيدم متوجه شدم که در اديان گوناگون مبدا يکی است و تمام اقوام دنيا يک چيز را می پرستند و فقط الفاظ و وسائل رسيدن به مبدا بين انها فرق ميکند. من چون فهميدم که در تمام اديان مبدا يکی است / متوجه شدم که مخالفت کردن با دين اقوامی که دين انها غير از دين من است لجاجت می باشد و دور از صلاح سلطنت است. من متوجه شدم که اگر اقوام را ازاد بگذارم که دين خود را بپرستند و همانطور که به دين خود احترام ميگذارم به دين انها احترام بگذارم يکی از ععل بزرگ عدم رضايت ها و شورش ها از بين خواهد رفت.
بعضی از موبدان دين من/ روش مرا نمی پسنديدند و مرا مورد نکوهش قرار ميدادند که چرا به اديان اقوام ديگر احترام ميگذارم ولی من چون می دانستم عملم مقرون به صلاح است به ايراد انها اعتنا نمی کردم و نتيجه عمل نشان داد که من درست فهميده بودم / زيرا از روزی که من اقوام را ازاد گذاشتم که دين خود را بپرستند و به انها ثابت کردم که به دينشان احترام ميگذارم / هرگز در کشور وسيع من اتفاق نيفتاد که شورش و طغيانی بروز کند که ناشی از ديانت باشد و اکنون در کشور من که يک سر ان سند ( يعنی هندوستان ) و يک سر ديگرش يونی ميباشد / ۱۵ نوع دين وجود دارد و هر گروه از مردم يک دين را می پرستند و من همه انها را به يک چشم نگاه ميکنم و برای هيچ يک از انها از لحاظ مذهبی قائل به رجحان نيستم.
دوستان عزيز همانطور که قبلا متذکر شدم هدف من از انتشار اين مطالب برای اين است که بدانيم نياکان ما چه کسانی بودند و چه اتفاقاتی در مملکت عزيزمان روی داده بود. وقتی شما دوست محترم نظر خودتان را مينويسيد من حقير را بيشتر مشتاق ميکنيد تا بتوانم اين وظيفه را انجام برسانم. منتظر عقايد شما هستم.
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : سهشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٤
 کلمات کلیدی :
سلسله هخامنشی ـ قسمت سوم:
در خصوص وقايع جنگ سه ساله کوروش بزرگ با استياژ اطلاعات درست و کاملی وجود دارد که راجع به به سازمان قشون او و شماره افسران و سربازان و پزشکان و دامپزشکان و طباخان است. در اغاز جنگ کوروش سی هزار و سيصد و سی و سه نفر سرباز داشته / که در ان ارتش بيست پزشک و ده دامپزشک به کار اشتغال داشتند و فزونی شمار پزشکان نسبت به دامپزشکان نشان ميدهد که کوروش برای جان سربازان پيش از دواب قايل به ارزش بوده است.
نکته ای که بايد ذکر شود اينکه در ارتش کوروش در پايان جنگ سه ساله با استياژ مقرراتی جالب توجه برای بهداشت وجود داشته که حتی امروز هم که قرن بيست و يکم ميلادی است توليد تحسين و حيرت ميکند و ان اينکه هنگام مسافرت / سربازان کوروش اب را می جوشانيدند و بعد از اينکه خنک ميشد در قمقمه های خود ميريختند و می نوشيدند و معلوم ميشود که اين رسم ان موقع در فارس متداول بوده / چون بعيد است که خود کوروش که ان موقع هنوز در عنفوان بود به راز جوشانيدن اب پی برده باشد.
عاقبت کوروش بزرگ در بهار سال ۵۵۳ قبل از ميلاد استياژ را بکلی شکست داد و وارد شهر اکباتان گرديد . خود کوروش ميگويد : وقتی استياژ بر اثر محاصره شدن مجبور گرديد تسليم شود من سپردم که با وی به احترام رفتار کنند زيرا عقيده دارم که با هر پادشاه بايد به احترام رفتار کنند و از ان گذشته استياژ جد مادری من بود و هر گاه نسبت به او بی احترامی ميکردند به منزله توهين نسبت به من محسوب ميگرديد.هنگاميکه وارد کاخ استياژ شدم دختری که يک دسته گل سرخ معطر در دست داشت به استقبال من امد و ان دسته گل را به من داد و گفت به خانه ما خوش امدی...
گفتم ای دختر تو کيستی؟ او گفت من دختر استياژ هستم. پرسيدم ايا خواهرت ماندان را ميشناسی؟ او گفت چگونه ممکن است که من خواهر بزرگم ماندان را که همسر کمبوجيه بود نشناسم و ايا راست است که کمبوجيه در جنگ کشته شده؟ گفتم بلی ای دختر پدر من کمبوجيه سال گذشته در جنگ با پدر تو کشته شد. بعد از او پرسيدم اسم تو چيست؟؟
او جواب داد نام من (( امی تيس)) است. گفتم : هم اسم تو گل سرخ است و هم برايم گل سرخ اوردی.
امی تيس که بقول خود کوروش همسر او و ملکه ايران شد . او دختری بسيار زيبا و با نشاط بود. واضح است که امی تيس دختر کوچک استياژ خاله کوروش بود و پادشاه ايران با خاله خود ازدواج کرد ولی در ان موقع اين ازدواج مشروع و قانونی به شمار ميرفت و کوروش مبادرت به کار خلاف نکرد...............................................................
دوستان عزيز برای اينکه شما عزيزان خسته نشويد من زندگينامه کوروش بزرگ و سلسله هخامنشيان را بصورت چند قسمتی برايتان تهيه کردم. سعی من اين است که تا انجاييکه بتوانم در امر شناختن تاريخ پر شکوه کشورمان به شما عزيزان تلاش کنم . لطفا نظرات و انتقادات سازنده و يا پيشنهادات خود را بنويسيد و من را دلگرم کنيد.
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : چهارشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٤
 کلمات کلیدی :
سلسله هخامنشيان قسمت دوم:

اگر راجع به زندگينامه کوروش بزرگ بخواهيم بنويسيم و روايات و گفته های مورخان ايرانی و يونانی را به رشته تحرير در بياريم چند جلد کتاب ميشود و بصورت خيلی خلاصه و اجمال به سرگذشت کوروش بزرگ میپردازيم.
بعد از اينکه نينوا پايتخت اشور ويران شد/ ديگر يک قدرت مرکزی در اشور وجود نداشت که ايران را مورد تاخت و تاز قرار دهد ولی گاهی بعضی از افراد اشوری به خاک ايران حمله ور ميشدند و از جمله عده ای از اشوريها در منطقه ای که امروز به اسم کرمانشاه خوانده ميشود مبادرت به دستبرد ميکردند و کوروش که ان موقع در ارتش استياژ شاه ماد بود و فرمانده يک لوش يعنی پنجاه سرباز را داشت مامور قلع و قمع انان شد و ماموريت خود را به اتمام رسانيد و مردان اشوری دستگير شدند و پنجداکها يعنی به اصطلاح امروز سرجوخه ها ميخواستند سر اسيران را از بدن جدا نمايند و به همدان ببرند و کوروش مانع شد. کوروش گفت اينها اسير هستند و اسير را نبايد به قتل رسانيد و اگر ما اسيران را به قتل برسانيم چه تفاوت بين ما و اشوريان است که اسيران را به قتل ميرسانند يا کور ميکنند؟؟
هر زمان که قشون کشی بود استياژ از قشون سان ميديد / ارتش به فرماندهی هارپاگوس در يک جلگه وسيع و مسطح صف بست و افسران مقابل واحهای خود قرار گرفتند و از جمله کوروش که فرمانده يک گروهان بود مقابل گروهان خويش ايستاد. استياژ سوار بر اسب اهسته از مقابل واحدهای قشون عبور ميکرد و هارپاگوس فرمانده قشون در قفای او می امد و فرماندهان واحدها را نام ميبرد تا اينکه به کوروش رسيد.
قبل از اينکه هارپاگوس نام فرمانده را ببرد چشمهای استياژ بصورت کوروش دوخته شد و عنان اسب را کشيد. استياژ بدون پلک زدن کوروش را می نگريست و افسر جوان هم چشم از پادشاه بر نميداشت/ ولی نه از روی خيرگی بلکه برای اطاعت از ايين سربازی / زيرا مقرر بود که فرمانده کل يا افسر مافوق يک افسر مادون يا يک سرباز را مينگرد افسر مادون يا سرباز هم بايد چشم به چشم فرمانده بدوزد.
استياژ پرسيد ای جوان اسم تو چيست؟ فرمانده گروهان جواب داد پادشاها اسمم کوروش است. استياژ پرسيد پدرت کيست؟ افسر جوان گفت پادشاها همه ميگويند که من پدر خود را نميشناسم. کوروش که ميدانست اگر هويت واقعی خود را بروز بدهد کشته خواهد شد جوابی داد که دروغ نبود. استياژ خطاب به فرمانده ارتش گفت: هارپاگوس اين جوان طوری به کمبوجيه شبيه است که من وقتی او را ديدم به خود گفتم که پسر کمبوجيه است يا برادرش.بعد پادشاه ماد از کوروش پرسيد که ايا تو با کمبوجيه داماد من نسبتی داری؟ کوروش گفت پادشاها من هرگز او را نديدم. اين جواب هم راست بود و کوروش هيچگاه پدر خود را نديده بود.
بصورت خلاصه استياژ به اين مسئله شک برد و به هارپاگوس ماموريت داد که بفهمد پدر کوروش کيست / هارپاگوس کوروش را به کاخ فراخواند و متوجه شد او همان پسر ماندان دختر استياژ و همسر کمبوجيه امير پارس است که برای نابودی او را ميت ری داتس داده بود. هارپاگوتس ميدانست اگر پادشاه ماد مطلع شود که کوروش نوه خود اوست به خاطر اهمال خود هارپاگوس را به قتل ميرساند به همين علت کوروش را به همراه دو افسر ديگر بعنوان طلايه دار به فارس فرستاد. و کوروش بعنوان افسر طلايه دار پادشاه ماد پيش کمبوجيه پدرش رفت . از ان طرف هم استياژ متوجه رفتن کوروش گرديد و متوجه شد که کوروش نوه خود اوست و به همين مناسبت پسر هارپاگوس بنام کدن را بطرز فجيعی به قتل رساند .
کوروش به همراه پدرش سه سال با استياژ جنگيد. در قسمت بعدی چگونگی به قدرت رسيدن کوروش و همچنين مابقی سرگذشت کوروش را به رشته تحرير مياورم. خواندن قسمت بعدی را به شما عزيزان توصيه ميکنم.
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 کلمات کلیدی :
سلسله هخامنشی:
سلام و عرض ادب دوستان محترم. طبق خواسته سيما خانم اينبار ميخوام بصورت اجمال نقبی به تاريخ زده و از سلسله شکوهمند هخامنشيان سخن گويم. سلسله هخامنشيان يکی از بزرگترين و با شکوه ترين سلسله هايی است که بر ايران عزيزمان حکومت کردند. ولی اول از چگونگی تاسيس و کوروش بزرگ چگونه بدنيا امد و داستان زندگی او میپردازم که اميدوارم مورد رضايت شما عزيزان باشد. ولی لازم به ذکر است اين نوشته های تاريخی برای اطلاعات بيشتر شما عزيزان ميباشدبا وجوديکه خود ميدانم در مقابل دانش شما سروران من هنوز مبتدی هستم. پس خواهش ميکنم من را در اين راه اطلاع رسانی ياری کنيد و فقط به خواندن بسنده نکنيد و نظرات خود را حتما بنويسيد. باور فرماييد نظرات شما مرا به خدمت رسانی بيشتر به شما عزيزان تشويق مينمايد.
کوروش بزرگ چگونه بوجود امد:
((آستياژ)) پادشاه ماد که پايتختش شهر اکباتان (همدان) بود بعد از اينکه دختر جوانش موسوم به (ماندان) را به يکی از امرای پارس به اسم (کموبجيه) داد خوابی عجيب ديد. استياژ پادشاه ماد خواب ديد که از بطن دخترش ماندان که او را به عقد و ازدواج کمبوجيه امير پارس دراورده بود يک درخت انگور روييد و ساقه های ان درخت از هشت جهت به حرکت درامد و نه فقط تمام شهر همدان و کشور ماد را پوشانيد بلکه در مدت بسيار کوتاهی تمام جهان از ساقه ها و برگهای ان درخت انگور پوشيده شدو هر قدر استياژ جستجو کرد که پايتخت خود همدان و کشورش ماد را پيدا کند نيافت و انگاه صدای شیپور پاسبان عبور و مرور وی را خواب بيدار کرد/ چون در شش قرن قبل از ميلاد مسيح در شهر همدان در چهارراه ها مامور عبور و مرور می ايستاد و به وسيله شیپور به سواران و ارابه ها و پيادگان راه ميداد که از يک خيابان به خيابان ديگر بروند.
استياژ که در کتيبههای به دست امده از بابل اسمش را به شکل ( ايشتوويگو) نوشته اندبعد از بيدار شدن از خواب به فکر فرو رفت و کسانی را که در تعبير خواب بصيرت داشتند احظار نمود و خواب خود را برای انها بيان کرد و خواست که ان خواب را تعبير نمايند.معبرين بعد از مباحثه و مشورت خواب پادشاه را اينطور تعبير کردند که از دختر او پسری بوجود خواهد امد که کشور ماد و ساير کشورها را تسخير خواهد کرد و سلطنت ماد منقرض خواهد شد.
استياژ تصميم گرفت همين که دخترش ماندان وضع حمل کرد اگر پسر زاييد ان طفل را به هلاکت برساند تا اينکه به سن رشد نرسد و دودمان سلطنتی ماد را منقرض ننمايد. بعد از چند ماه ماندان دختر پادشاه ماد و زوجه کمبوجيه پسری زاييد و به حکم پادشاه ان پسر را از ماندان گرفتند و شاه ان طفل را به يکی از نديمان خود به اسم ( هارپاگوس) سپرد و گفت او را به قتل برساند.هارپاگوس کودک را نزد يک مرد شبان گاوچران به اسم ( ميت ری داتس) برد و به او گفت اين نوزاد را به صحرا ببر و در جايی بگذار که جانوران درنده در انجا فراوان باشند تا اينکه طفل را بخورند و معدوم کنند.
از قضا در همان روز زن ميت ری داتس وضع حمل کرد و پسری مرده زاييد و مرد گاو چران به پيشنهاد همسرش لباس شاهزاده را بر تن کودک مرده کرد و ان جسد کوچک را به صحرا برد و در محلی که جانوران درنده بودند قرار داد و جانوران جسد طفل را خوردند ولی لباسش به جا ماند و هارپاگوس نديم پادشاه بعد از ديدن لباس يقين حاصل کرد که جانوران درنده پسر ماندان را خورده اند و به شاه گزارش داد که طفل از بين رفت. اين خلاصه روايت مربوط به تولد کوروش است که هرودوت مورخ يونانی نقل ميکند.
-
کتزياس پزشک و مورخ معروف و گزنفون مورخ و سردار جنگی مشهور در يونان نوشته اند: کوروش زود رشد کرد و وقتی به سن پانزده سالگی رسيد اندامش شبيه به جوانان نوزده بيست ساله بود و به همين جهت قبل از وصول به سن سربازی داوطلبانه وارد خدمت ارتش شد و او را به خدمت پذيرفتند. کوروش بعد از اينکه وارد ارتش شد تحت تربيت قرار گرفت و سواری و شمشيرزدن و پرتاب کردن زوبين و تيراندازی و نيزه بازی و پرتاب کردن سنگ را فرا گرفت. روسايش در ارتش او را طوری مستعد ديدند که سرباز جوان پنجداک يعنی فرمانده يک جوخه پنج نفری و انگاه دکاداک يعنی فرمانده يک جوخه ده نفری و سپس لوشاک يعنی فرمانده نيم گروهان امروزی يعنی پنجاه نفر گرديد و او را به کاخ سلطنتی استياژ منتقل کردند يعنی جزو نگهبانهای مخصوص پادشاه ماد شد.
-
دوستان عزيز و محترم اين قسمت اول از سلسله هخامنشيان و تولد کوروش بود. در قسمت بعدی دنباله ماجرا را که خيلی شيرين و خواندنی هم هست با هم ميخوانيم. از شما عزيزان ميخوام که حتما نظرات خودتان را بنويسيد.....................شهباز
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 کلمات کلیدی :
دلاوران ايران (( قسمت دوم ))
حسن صباح:
همانطور که در قسمت اول اشاره کردم بعد از هجوم تازيان به کشور عزيزمان ايران / برای رهايی کشورمان از يوغ تازيان افراد بسياری قيام کردند و بر عليه اعراب تجاوزگر شوريدند که نام بعضی از اين دلاوران را قيد کردم. اکنون راجع به شخصی سخن خواهم راند که چنان بر تازيان تاخت که اعراب تا ساليان سال پس از مرگش باز با وحشت از او سخن ميگفتند.
حسن صباح در دژی مستحکم بر بالای کوه الموت اسکان يافت. و قلعه الموت را ستاد فرماندهی خود قرار داد. و در قهستان در خراسان قلعه ديگری را انتخاب کرد که فردی بنام شيرزاد قهستانی را به فرماندهی انجا برگزيد. جوانانی را که خواهان مبارزه با اعراب بودند پس از اينکه دوره های مختلف از لحاظ قوه جسمانی و روحی را ميگذرانيدند به شيرزاد قهستانی معرفی ميشدند و در قلعه قهستان به مدت سه سال دوره جنگی می ديدند و پس از اينکه اين دوره را تمام ميکردند وارد گروه فداييان باطنی قرار ميگرفتند تا بصورت عمليات انتحاری با اعراب بجنگند.
در اينجا بصورت خيلی خلاصه در اين مورد سخن خواهم گفت ولی مبارزات اين دلاور ايرانی را اگر بصورت کلی بخواهم بنويسم چند کتاب قطور ميشود. در دامنه الموت که حوالی شهرستان قزوين ميباشد حسن صباح و پيروانش که ساکن قلعه الموت بودند به کاشت و پرورش گياهان دارويی مبادرت ميکردند که بخاطر شغل انها بهشان حشاشيون ميگفتند. اعراب که ضربات سختی از حسن صباح خورده بودند اين شايعه را درست کرده بودن که حسن صباح در الموت بهشتی خيالی درست کرده و جوانان را اغفال ميکند و پس از اينکه به انان حشيش ميدهد و انان به حالت رخوت و به اصطلاح نعشه ميشوند زنان زيبا در مقابل انان به رقص درميايند و از انطرف صدای بلبلان و بوی گلهای زيبا به مشام ميرسد و بهترين غذاها جلوی جوانان گذاشته ميشود. و بعد انان را از ان مکان خارج ميکنند و به انان ميگويند: اينجا که بودی بهشت بود. اگر بروی مبارزه کنی و کشته شوی به اينجا ميروی.؟؟؟؟؟؟!!!!
چقدر اين حکام تازی بی عقل بودن که چنين شايعاتی را به راه انداختند. مگه کسی که الوده به مواد مخدر ميشود نای مبارزه را دارد؟ مگه ادم معتاد توانايی حدود ۲۰۰ سال مبارزه با اعراب را دارد. جوانان ايرانی الوده به اينگونه چيزها نبودند انها عاشق وطن بودند و ميخواستند کشور را از سلطه اعراب بيرون بکشند.
حسن صباح در دوره پادشاهی ملکشاه سلجوقی بود که از طرف خليفه تازيان منسوب شده بود. وزير ملکشاه بنام خواجه نظام الملک بود که با وجود هوش و دانش زياد متاسفانه بخاطر پول خود را به اعراب فروخته بود. در ان موقع دانشمندی ايرانی و وطن پرست بنام خواجه نصيرالدين طوسی به جوانان درس فلسفه ميداد و از هواداران حسن صباح بود. خواجه نظام الملک برای حسن صباح نامه نوشت و به او متذکر شد که اول بايد خواجه نظام الملک را بايد از ميان برد و بعد دايره مبارزه با اعراب را بيشتر کرد. حسن صباح به شخصی که از گروه فداييان باطنی بنام موسی نيشابوری بود فرمان داد که با عمليات انتحاری خواجه نظام الملک را از ميان ببرد. موسی نيشابوری پس از عمليات انتحاری خواجه نظام الملک را مظروب کرد و خودش هم کشته شد.
در قسمت ديگر بيشتر راجع به حسن صباح و پيروانش سخن خواهم گفت . منتظر نظرات شما عزيزان هستم. من را در بهتر شناساندن دلاوران ايران ياری کنيد.
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳
 کلمات کلیدی :
دلاوران ايران زمين:با سلام و عرض ادب خدمت دوستان محترم. اين بار ميخوام راجع به اشخاصی سخن گويم که پس از اينکه تازيان کشورمان ايران را تسخير کردند و به غارت و چپاول سرمايه ها و تجاوز به نواميس مردم مشغول بودند در دوره های مختلف بپا خواستند و وحشت را در دل تازيان انداختند.بابک خرم دين:بابک خرم دين اين دلاور مرد ايران از خطه اذربايجان / پس از اينکه تازيان به شهرهای مختلف هجوم ميبردند و به قتل و غارت و تجاوز مشغول بودند گروهی را برای مبارزه پارتيزنی دور خود جمع کرد و تمامی اين دلاوران لباس سرخ به تن کردند و به سرخ جامگان معروف شدند. گروه سرخ جامگان به صورت نا منظم به اردوگاه های تازيان حمله ميکردند و انان را به سزای اعمالشان ميرساندند. پس از سالها مبارزه با تازيان/ وقتی تازيان ديدند که حريف بابک خرم دين نمی شوند با دسيسه و اجير کردن مزدوری بابک خرم دين را به قتل رساندند. روانش شادافشين:زمانيکه بابک خرم دين کشته شد پرچم مبارزه با تازيان را افشين به اهتراز دراورد . افشين اين دلاور ايران محدوده مبارزه با تازيان را گسترش داد. او با فرستادن نمايندگانی از جانب خود به شهرهای مختلف دامنه مبارزه را بيشتر کرد و مبارزات زيادی و جنگهای حماسه سازی با تازيان انجام داد. ولی سرانجام افشين هم مانند بابک بود و ناجوانمردانه کشته شد. طريق کشته شدنش هم به اينصورت بود که حکمران تازيان او را برای مذاکره به کاخ خود دعوت کرد و با عنوان اينکه بياييد تا قرارداد ببنديم و شهر را ما تخليه کنيم افشين را به کاخ کشاندند و بی رحمانه و ناجوانمردانه او را کشتند.اريوبرزن:اريو برزن ژنرال رشيد ارتش ايران بود . اريو برزن در جنگ بزرگ با لشگريان اسکندر مقدونی رشادتهای زیادی کرد تا کشورمان به دست ان دیوانه خونخوار نیافتد. که در ان جنگ کشته شد. روانش شادرستم فرخزاد:رستم فرخزاد فرمانده دلاور ارتش ايران در جنگ قادسيه بود. او يکی از بهترين و باهوشترين ژنرالهای نظامی ان دوره بود که حتی امپراتور روم که در يک جنگ از سپاهيان ايران شکست خورده بود گفته بود که اگر رستم فرخزاد فرمانده سپاه روم بود ما دنيا را ميگرفتيم..... رستم فرخزاد ابداع کننده تاکتيکهای جنگی بسيار بود. در جنگ قادسيه با تمام وجود سعی داشت که در مقابل تازيان سپاهيان ايران شکست نخورند در مقاله بعدی راجع به تعداد ديگری از دلاوران سخن خواهيم گفت. منتظر نظرات شما عزيزان هستم.
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : پنجشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۳
 کلمات کلیدی :
حيف و صد افسوس...
اهميت علوم عقليه نزد ايرانيان بسيار عظيم و دامنه ان بسی وسيع بوده است به مناسبت عظمت و فخامت دولت ايشان و طول مدت سلطنت انان/ و گويند علوم به يونانيان از جانب ايرانيان منتقل شده است....
وقتی که مملکت ايران به دست اعراب گشوده شد کتابهای بسياری در ان سرزمين به دست انان افتاد . سعد ابن ابی وقاص به عمر ابن خطاب در باره ان کتابها نامه نوشت و در ترجمه ان کتابها برای مردم عرب رخصت طلبيد . عمر به او نوشت : ان کتابها را بسوزان و در اب افکن . چه اگر انچه در انهاست راهنمايی است / خداوند ما را راهنمايی کرده و اگر گمراهی است خداوند ما را از شر ان محفوظ نگاه دارد........
لذا ان کتابها را سوزاندند و در اب انداختند و علوم ايرانيان که در ان کتابها مدون بود از ميان رفت و به دست ما نرسيد. اگر از نظر جمعيت و عمران به کشورهايی بنگريم که تازيان انها را با جهانگشايی و زور متصرف شدند / خواهيم ديد چگونه عمران و تمدن از ان ممالک رخت بر بسته و سرزمينهای اباد و مسکون انها ويران و خالی از جمعيت شده است. از ان جمله يمن مرکز سکونت تازيان بکلی ويرانه است و بجز يکی دو ناحيه ان/ اثری از عمران باقی نمانده است. همچنين کليه ابادانی و تمدن عراق عرب را که ايرانيان به وجود اورده بودند تازيان از ميان بردند و به ناحيه بايری مبدل شده است..
ايرانيان در تمام علوم و صنعت پيشگام بودند و در تمام دانشها سرامد کشورهای ديگر بودند بطور مثال: به نوشته گيرشمن: ديرترين نشستگاه بشری که در دشت شناخته شده سيلک((سی ارک)) نزديک کاشان است. مهرازان (( معماران)) ايرانی / نخست کهسازه (( ماکت)) و نمونه کوچکی از بنای درخواستی را ميساختند . ايرانيان در ساختن سازه های سرافراز / بسی پيش رفتند و يادگارهای گرانبهايی به جا گذاشتند . برای اشنايی بيشتر با ديدگاه هنری ايرانيان در زمينه مهرازی (( معماری)) بايسته است نخست به سرچشمه های اسمانی بناهای شکوهمند بنگريم.
دوستان عزيز و محترم اين نوشته ها برای بيشتر اشنا شدن شما سروران در مورد کشور عزيزمان ايران است. با وجوديکه اطلاعات شما عزيزان بيش از من است. لطفا برای اطلاعات همه دوستان من را در اين امر ياری کنيد. اين وبلاگ متعلق به شما عزيزان ميباشد.
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۳
 کلمات کلیدی :
گنجنيه های ايران:
با سلام خدمت دوستان محترم. همانطور که قول داده بودم ميخوام راجع به فرش بهارستان و کتابخانه جندی شاپور بنويسم و همينطور گوشه ای از فجايع حمله اعراب به ايران.اميدوارم مورد پسند شما قرار بگيرد.
عربها جنس های طلا و نقره را به يک بها می فروختند و کافور را از نمک باز نمی شناختند! جامه جواهر نشان پادشاه که از ديبای زربفت بود/ تاج زره جواهر نشان / پيکره اسبی زرين با زين سيمين و لگام طلايی اراسته به ياقوت و زمرد / تنديس نقره ای سوار اراسته به جواهرها/ پيکره شتری سيمين با روپوش و افسار زرين و ياقوت نشان که سوارکاری از طلا بر ان نشسته بود و..........از گنجينه های چپاول شده به شمار ميرفت.
دردناک تر از همه فرش نامدار بهارستان بود که از بزرگترين شاهکارهای هنری دنيا شناخته ميشد: اين قالی ۶۰ ذراع درازا و ۶۰ ذراع پهنا داشت. پادشاهان ايران اين قالی را برای کاخ زمستانی خود بافته بودند. در اين گاهنبار ( فصل) که گل ترک دنيا کرده بود / بر خوان شادنوشی می نشستند و چنان بود که گويی در باغ و بوستانی سبز و خرم ارميده اند/ نقش گلها و درختان و جويبارها بر ان بافته شده و با تار و پود زرين سينه صحن بستان را نشان ميداد گويی دشتی پهناور است که بر ان سبزه و گل و برگ درخت ريخته است. شاخه های درختان و شکوفه های انها از سيم و زر و ميوه هايشان از گوهرها و سنگهای گرانبها بود.
ولی افسوس که اعراب که بويی از هنر و زيبايی نبرده بودنداين فرش را تکه تکه کردند و بين خود تقسيم کردند / که يک تکه از اين فرش در موزه کاليفرنيا نگهداری ميشود.
در کتاب الفخری ميخوانيم که در هنگام چپاول تيسفون عربی باديه نشين به ياقوتی درشت دست يافت که گرانبها بود ولی او نميدانست . کسيکه به ارزش ياقوت اگاه بود ان را به هزار درهم خريد. دوستان فروشنده را سرزنش کردند و گفتند چرا بيشتر نخواستی؟؟؟؟؟؟؟ مرد عرب پاسخ داد: اگر ميدانستم بزرگتر از هزار هم عددی است همان عدد را ميگفتم!!!!!!
اما کتابخانه های اسکندريه و جندی شاپور که بيش از يکصد هزار کتاب داشت و اين کتابها اکثرا بر روی پاپيروس و پوست نوشته شده بودند که در زمان خمله اعراب به اتش کشيده شدند. محققان و نويسندگان سنی عرب که متاثر از پان عربيسم مدرن معاصر هستند در طی سده اخير بيش از پيش به تکذيب و انکار اين موضوع پرداختند و اصولا مدعی هستند که ايران باستان فرهنگ و تمدنی نداشته تا کتابخانه يا کتابی وجود داشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
در مقاله بعدی راجع به اين کتابخانه توضيحات بيشتری خواهم داد. منتظر نظريات شما عزيزان هستم.
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : پنجشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸۳
 کلمات کلیدی :
ای ايران ای مرز پرگهر:
ايران سرزمين اسرار و شگفتيهاست. بر روی هر رشته از دانشهای بنيادی بشر که انگشت نهاده شود سر نخ ان در دست ايرانيان است و در هر کجای جهان که فرهنگ و تمدن والای انسانی باليده است جای پای ايرانيان به چشم ميخورد. به راستی اين نژاد شگفت انگيز که خود را اريايی يا خورشيدی ميناميد و بينش هايش بر سراسر دنيا پرتو افکند چگونه به اين سر فرازی رسيده بود؟
ايرانيان در معماری سرامد همگان بودند و شيوه ساختن گنبد و زيگورات و هرم از ايران به ديگر جاهای جهان راه يافت. در آ مار ( رياضی ) و هندسه/ ميراثی به يادگار نهادند که همچنان به کار ميرود: بخش بندی محيط دايره به ۳۶۰ درجه/ محاسبه عدد پی / اثبات قضيه ای كه به نادرست به نام فيثاغورس معروف شده........ و در ستاره شناسی / هزاران سال پيش از دانشمندان اروپايی / حلقه كيوان ( زحل) را ديدند و از پيوستگی فضا و زمان/ سياه چاله ها / انفجار بزرگ و غيره سخن راندند. همچنين از برق و روشنايی نيز بهره ها بردند و باتريهايشان پس از دو هزار سال دوباره بكار افتاد.
در زمينه پزشكی پيشتاز شناخت داروها و عمل جراحی بودند و افزون بر تن / به شناخت روح انسان نيز پرداخته / رشته روح شناسی يا روان پژوهی را بنيان نهادند. و سر انجام برای گسترش و ماندگاری دانش هايشان خط های گوناگون پديد اوردند كه از نگارش روزمره تا نت موسيقی را در بر ميگرفت.
در سری بعد از فرش بهارستان كه هنوز در جهان راجع به ان فرش سخن ميگويند و همچنين راجع به فاجعه به اتش كشيدن كتابخانه اسكندريه و گندی شاپور مطلب خواهم نوشت. اميدم اين است كه دوستان من را در هر چه بهتر نوشتن ياری كنند............
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : یکشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸۳
 کلمات کلیدی :
سلامی دوباره:
سلام دوستان محترم. اين وبلاگ فقط مخصوص كشورمان ايران است و در اين وبلاگ اگر شعری هم نوشته شود از اشعار فردوسی و شاهنامه است. بيشتر مطالب راجع به كشورمان است كه ايران چگونه بوجود امد و چه گذشته ای پر فراز و نشيبی داشته .
به هيچ عنوان اين وبلاگ سياسی نيست. و قرار هم نيست سياسی شود. فقط قصد و نيت من از اين وبلاگ اين است كه موضوعات انتخاب شده برای اطلاعات بيشتر شما عزيزان باشد.
البته برای اين مسئله تمامی دوستان اگر قابل ميدانند اطلاعات خود چه در زمينه تاريخی / اجتماعی / فرهنگی از كشور عزيزمان ايران دارند منتشر سازند.
اين وبلاگ متعلق به همگی شما عزيزان و سروران ميباشد و اميدوارم با كمك شما دوستان اين وبلاگ پر بار و نتيجه بخش باشد.
منتظر مطالب/ پيشنهادات و انتقادات شما سروران هستم................. شهباز
 نویسنده : شهباز
 تاریخ : سهشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۳
 کلمات کلیدی :
آخرین مطالب وب سایت ايران سرزمين خوبان
|